سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
هاشمی - تفسیر
بهترینْ مردانگی، نگهداشتِ دوستی است . [امام علی علیه السلام]
 

شنبه 16 اردیبهشت 91 , ساعت 7:26 عصر

 


  پیمان شکنانِ غدیر(1) در کوچه راه می‌رفتند.


  سلمان و دوستانش را دیدند که از مقابل می‌آیند.


  یکی گفت: دوستان آن ساحر (پیامبرصلی الله علیه و آله) و آن نادان (علی علیه السلام) دارند میایند!


  دیگری گفت: ساکت باش که اگر بشنوند کارت ساخته است!


  اولی گفت: فقط به من نگاه کنید که چطور دستشان می‌اندازم!


  ***


  رو به سلمان کرد و گفت:


  بــــــــه! سلام بر سلمان! فرزند اسلام! که در موردش فرمود محمد سید الانام! :


  لو کان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من أبناء فارس 


  اگر دین به ثریا آویخته بود، مردمانی از فارس به آن دست پیدا می‌کردند. و بهترین آن مردمان، این مرد است.


   منظورش تو بودی!


  و دیگر اینکه فرمود:


  سلمان از ما اهل بیت است.


  او  تو را هم‌سنگ جبرئیل دانست.


  چون جبرئیل روز کساء به پیامبر گفت: من هم از شما هستم؟ 


  پیامبر فرمود: آری تو از ما هستی!


  جبرئیل با خوشحالی به ملکوت اعلی پرواز کرد و به خاندانش گفت: مژده مژده که من از اهل بیت پیامبرم!


  ***


  سپس به مقداد گفت:


  سلام بر تو ـ ای مقداد ـ 


  که پیامبر در مورد تو به علی گفت:


‌  ای علی مقداد برادر دینی توست.


  از بس به تو علاقه دارد مانند بخشی از وجود تو شده.


  مرید دوستان توست و بیزار از دشمنانت


  خوشا به حالت... خوشا به حالت...


  ***


  سپس به ابوذر گفت:


  سلام بر تو ـ ای ابوذر ـ


  که پیامبر فرمود: آسمان سایه نیفکنده و زمین جای نداده به کسی راستگوتر از ابوذر!


  بعد مردم از پیامبر پرسیدند:


  چرا خدا این فضیلت را به او داده؟


   پیامبر فرمود: زیرا او قائل به فضیلت برادرم علی است. در تمام شرایط مدح علی و ذم دشمنان علی را می‌کند. 


  خداوند در بهشت برای ابوذر بهترین جا را در نظر گرفته است و بیشمار کنیز و غلام برایش آماده کرده است.


  ***


  سپس به عمار بن یاسر گفت:


  سلام بر تو ای عمار که به مقام موالات برادرم رسول خدا رسیدی


  با اینکه انسان کم جنب و جوش و راحت‌طلبی بودی


  و جز عبادت‌های واجب و مستحب کاری نمی‌کردی تا بدنت برای عبادت شب و روز خسته نشود


  و اگر تمام اموال دنیا را هم داشتی در راه خدا می‌بخشیدی. 


  سلام بر تو،


  پیامبر تو را دوست علی و دشمن دشمنان علی دانست


  و پیش‌بینی کرد که تو در راه محبت علی کشته خواهی شد


  و در روز قیامت در بین بهترین گروه‌های علی محشور خواهی شد.


  خداوند به من توفیق اعمال تو و یارانت را بدهد تا بتوانم به رسول خدا و برادرش علی ولی خدا خدمت کنم


  و با دشمنانشان دشمنی و با دوستانشان دوستی کنم.


  خداوند این روز را مبارک گرداند که با شما روبرو شدیم. 


  و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا...


  ***


  سلمان و اصحابش طبق دستور خدا به ظاهر سخنانش را پذیرفتند و رفتند...


  ***


  اولی رو به اصحابش کرد و گفت: دیدید چطور مسخره‌شان کردم و شرشان را از سر خودم و شما کم کردم؟


  گفتند: تا وقتی تو با مایی وضعمان خوب است.


  گفت: شما هم باید همین کار را بکنید. هر وقت فرصتی مثل الان گیر آوردید استفاده کنید. 


  ***


  سپس به سوی همراهان منافق خود برگشتند 


  که همگی پیمان بسته بودند خلافت علی را تکذیب کنند و او را از میان بردارند.


  و گفتند: این حرف‌هایی که الان شنیدید فریبتان ندهد. نگاه نکنید که با آنها مدارا می‌کردم. فقط داشتیم مسخره‌شان می‌کردیم!


  و  إذا خلوا الی شیاطینهم قالو إنا معکم، انما نحن مستهزئون.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


منبع: تفسیر البرهان، به نقل از امام موسی بن جعفر (علیه السلام)، ذیل آیه 14 سوره بقره، ج 1، ص 142 – 143.


(منبع منحصر به تفسیر البرهان نیست و چندین منبع معتبر تفسیری و حدیثی دیگر نیز این روایات را وارد کرده‌اند. در اینجا به بیان تفسیر البرهان اکتفا شده زیرا در موثق بودن آن شکی نیست.)


(1) این نه نفر از بین همان افرادی هستند که صحیفه ملعونه را امضا کردند: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی¬وقاص، ابو عبیده الجراح، معاویه بن ابی¬سفیان، عمرو بن عاص، سعید بن عاص، ابوموسی اشعری، مغیره بن شعبه، اوس بن حدثان، ابوهریره، ابوطلحه انصاری، سالم غلام خذیفه.


پنج شنبه 6 بهمن 90 , ساعت 12:12 صبح

  مؤمنانی مثل سلمان، مقداد، ابوذر و عمار به پیمان شکنان می‌گفتند:


  به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) ایمان بیاورید


  ولی سخن پیمان شکنان چیزی نبود جز:


  «أنؤمن کما أمن السفهاء»


  ولی این را به مؤمنان نمی‌گفتند


  جرأت چنین جسارتی را نداشتند


  این حرف را به منافقانی از جنس خود


  به مردم ساده دل و زود باور


  می‌گفتند


  و منظورشان از «سفهاء» کسی نبود جز


  سلمان و یارانش


  همانهایی که دوستی و اطاعت خالصانه خود را نثار علی (علیه السلام) کردند


  همانان که پیمان بستند با دوست علی دوست، و با دشمنش دشمن باشند


  آنان را سفیه می‌پنداشتند که چرا با دشمنان پیامبر دشمنی می‌کنند


  نمی‌ترسند پیامبر برود...


  و تنها شوند!


  عقل ندارند که به فکر آینده‌ی خود نیستند


  اما خدا می‌گوید: «الا إنّهم هم السفهاء ولکن لا یعلمون»


  «سفیه خودتانید و خبر ندارید!»


  که کمی به پیامبر نمی‌اندیشید تا مثل روز برایتان روشن شود که حقیقتاً «پیامبر» است!


  به نبوتش نمی‌اندیشید تا مثل آفتاب عالمتاب برایتان روشن شود که حقیقتاً «علی» باید جانشین او باشد!


  شما سفیه بوده‌اید و سفیه مانده‌اید


  چرا که هیچ وقت به نشانه‌های خدا و حجت‌های او نیندیشیده‌اید!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تفسیر آیه 13سوره بقره، تفسیر البرهان، به نقل از امام موسی بن جعفر (علیه السلام)، ترجمه و تلخیص
 


سه شنبه 4 بهمن 90 , ساعت 11:54 صبح

 


  امام حسن عسگری (علیه السلام) از زبان امام موسی بن جعفر(علیه السلام) نقل می‌کند:


  وقتی روز غدیر به پیمان‌شکنان گفتند با بیعت‌شکنی (لاتفسدوا فی الارض) در زمین فساد نکنید


  و مردم ساده‌دل را به شک نیندازید 


  گفتند: «انما نحن مصلحون» ما اصلاح‌گریم.


  ما نه به دین محمد عقیده داریم نه هیچ دین دیگری...


  ما خودمان هم در دین شک داریم


  در ظاهر دین محمد را می‌پذیریم


  و در باطن به خواسته‌های دلمان می‌رسیم


  خوش می‌گذرانیم


  و خود را از دین محمد و اطاعت از پسر عمویش علی راحت می‌کنیم


  اگر در دنیا به جایی رسید، به سمت او می‌رویم


  و اگر شکست خورد، از شر دشمنانش در امانیم.


  خداوند فرمود: «الا انهم هم المفسدون» همینها فساد‌گرند


  خدا پیامبر را از نفاق آنها با خبر کرده


  پیامبر آنها را نفرین کرده و به مسلمانان هم دستور داده آنها را نفرین کنند.


  حتی دشمنان مؤمنین هم به آنها اعتماد ندارند.


  زیرا این احتمال را می‌دهند که این منافقان همانطور که پیش مسلمانان دورو هستند، پیش اینها هم تظاهر کنند...
  --------------------------------------------------
  تفسیر البرهان، ذیل آیه 11 و 12 سوره بقره 


شنبه 14 آبان 90 , ساعت 8:25 عصر

 


منافقین که دستشان برای پیامبر رو شده بود، برای عذرخواهی آمدند و پیامبر هم به ظاهر پذیرفت و باطن را به خدا واگذار کرد.


جبرئیل آمد و گفت:


ای محمد! خدای بزرگ به تو سلام می‌رساند و می‌گوید:


اینها را که بیعت علی را شکسته‌اند


و قصد دارند با او مخالفت کنند


به بیرون شهر ببر


تا قدرت‌های شگفت‌انگیزی را که خدا به علی داده ببینند.


تا بدانند که علی ـ ولی خدا‌ـ‌ به آنها نیازی ندارد


و هیچ چیز مانع انتقام گرفتن علی از آنها نمی‌شود


به جز دستور خدا که تدبیر والایی در آن است


و حکمتی که علی به آن عمل می‌کند


***


از شهر خارج شدند


کنار کوه‌های مدینه ایستاده بودند


پیامبر رو به علی کرد:


ای علی! خداوند به این کوه‌ها دستور داده که تو را یاری کنند


به تو خدمت کنند


و از تو فرمانبرداری کنند.


اگر از تو اطاعت کردند، به نفعشان است و به پادشاهی جاویدان بهشت می‌رسند.


و اگر با تو مخالفت کنند، به ضررشان است و تا ابد در جهنم عذاب می‌شوند.


سپس رو به گروه منافقین کرد:


بدانید که اگر از علی اطاعت کنید، سعادتمند می‌شوید


و اگر با او مخالفت کنید، بدبخت خواهید شد


و خداوند علی را از کارهای شما، ایمن کرده است.


باز رو به علی کرد:


ای علی! از خدا بخواه ـ به حق محمد و خاندانش که پس از محمد تو بر آنها سروری داری ـ


این کوه‌ها را به هر شکلی که تو می‌خواهی در بیاورد.


علی خواست و کوه‌ها نقره شدند.


سپس کوه‌ها با هم فریاد زدند:


ای علی!


ای وصی رسول پروردگار جهانیان!


خداوند ما را مهیا کرده که هرگاه اراده کنی، در راه تو از خود بگذریم.


هرگاه ما را بخوانی، ما در خدمتیم تا حکم تو را اجرا کنیم.


بعد همه کوه‌ها طلا شدند و تومار نقره در هم پیچیده شد.


بعد مشک


عنبر


عبیر


جواهر


و یاقوت


و هر بار فریاد می‌زدند:


ای ابا الحسن!


ای برادر رسول خدا (ص)!


ما مسخر توایم.


هر دستوری می‌خواهی، بده!


پیامبر رو به منافقین کرد:


دیدید چگونه خداوند علی را از اموال شما بی‌نیاز کرده است؟


رو به علی کرد:


ای علی! از خدا بخواه ـ به حق محمد و خاندان پاکش که بعد از محمد تو بر آنان سروری داری ـ


درختان را برایت به مردانی مسلح تبدیل کند


و سنگ‌ها را به شیر و پلنگ و مار افعی


علی خواست


ناگهان کوه‌ها و پستی و بلندی‌های زمین پر شدند از مردان مسلحی که ده هزار انسان مبارز نمی‌توانستند از پس یکی از آنها بر بیایند


پر شدند از شیر و پلنگ و مار


که همه با هم فریاد می‌زدند:


ای علی!


ای وصی رسول خدا!


خدا ما را به تسخیر تو در آورده


به ما دستور داده هرگاه ما را خواندی، اجابت کنیم و هرکسی را که خدا ما را بر او مسلط ساخته، ریشه کن کنیم.


پس هرگاه خواستی ما را بخوان تا اجابت کنیم


و هر دستوری خواستی بده تا اطاعت کنیم


ای علی!


ای وصی رسول خدا!


تو نزد خدا جایگاهی بس بزرگ داری


اگر بخواهی برایت تمام زمین و آسمان را به یک هیأت واحد در بیاورد، درمی‌آورد.


اگر بخواهی آسمان را به زمین برساند، می‌رساند.


اگر بخواهی زمین را به آسمان برساند، می‌رساند.


اگر بخواهی آب دریاها را به آبی گوارا، یا زنبق، یا درخت شکوفه یا هر نوع نوشیدنی و روغنی تبدیل کند، می‌کند.


اگر بخواهی دریاها را خشک کند، می‌کند.


اگر بخواهی باقی زمین را دریا کند، می‌کند.


پس


از سرکشی این سرکشان


و مخالفت این مخالفان


غمگین مشو


که به گونه‌ای دنیا را سپری می‌کنند، که انگار اصلا نبوده‌اند


و آخرتشان به گونه‌ای است که وقتی واردش می‌شوند، گویا همیشه در آن بوده‌اند.


ای علی!


کسی که به آنها مهلت کفر و فسوق و سرکشی و بی اطاعتی از تو را داده


همان کسی است که 


به فرعون ذی الاوتاد


و نمرود بن کنعان


آن سرکشی که ادعای خدایی کرد


و سرکش‌ترین سرکشان ابلیس


بانی همه گمراهی‌ها


مهلت داد.


نه تو


و نه آنها


برای سرای فنا آفریده نشدید


برای سرای بقا آفریده شدید


از خانه‌ای به خانه دیگر منتقل می‌شوید


پروردگارت به کسی نیاز ندارد که مراقب آنها باشد


ولی می‌خواهد تو را بر آنان مشرف کند


و فضیلت تو را بر آنان آشکار کند


و اگر می‌خواست حتماً هدایتشان می‌کرد.


***


گروه منافقین وقتی این اتفاقات شگفت انگیز را دیدند، قلبشان مریض شد.


علاوه بر مرض حسدی که نسبت به پیامبر و علی داشتند.


اینجا بود که خداوند فرمود:


فی قلوبهم مرض ( دل دلشان مرض است)


در قلب این سرکشان شاکی بیعت شکن، مرض است، وقتی که بیعت علی را از آنان گرفتند.


فزادهم الله مرضا (پس خدا بر مرضشان افزود)


که دلهایشان دچار حیرت و سرگردانی شد.


این نتیجه آیات و معجزاتی است که به آنان نشان دادم


و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون (و به خاطر اینکه دروغ گفتند، عذابی دردناک خواهند داشت.)


که می‌گفتند: ما هنوز بر عهد و بیعت خود باقی مانده‌ایم.


.................................


تفسیر امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از آیات آغازین سوره بقره، تفسیر البرهان (در سایر تفاسیر روایی معتبر نیز وارد شده است.)


جمعه 8 مهر 90 , ساعت 5:59 صبح

دستانش را رها کرد و پایین آمد. هنوز جمعیت بر پا بود.


به سمت نفر اول رفت. گفت: برخیز و با او بیعت کن. برخاست و بیعت کرد.


نفر دوم..


سوم..


تا نُه نفر


و بعد بزرگان مهاجرین و انصار


همه بیعت کردند.


دومی بلند شد و گفت: مبارک باشد پسر ابو طالب! مولای همه مومنان شدی!


بیعتشان که تمام شد یک گوشه جمع شدند. (آغاز توطئه اینجا بود نه سقیفه!)


گفتند: اگر اتفاقی برای محمد بیافتد، اختیار علی از دستش خارج می‌شود و نمی گذاریم این مقام دست علی بیفتد. 


این را همان کسانی گفتند که به پیامبر می‌گفتند:


کسی را انتخاب کردی که خدا، خودت و ما همه او را بیشتر از همه دوست داریم.


با این انتخاب، خیالمان از هر ستمکار و سیاست‌بازی راحت شد.


ولی خدا بهتر از هرکسی می‌دانست که چه نقشه شومی در سر دارند. پیامبر را با خبر کرد:


و من الناس من یقول آمنا بلله: بعضی از مردم می‌گویند به خدا ایمان آورده‌ایم. همان خدایی که به تو دستور داد علی را امام و سیاستمدار کنی.


و ما هم بمؤمنین: در حالی که نه تنها به این حرفی که میزنند هیچ اعتقادی ندارند، بلکه توطئه کرده‌اند که تو و علی را از بین ببرند و وقتی برایت اتفاقی افتاد، از زیر بار ولایت علی شانه خالی کنند.


(از اینجا دلیل تأکید‌های مکرر پیامبر نسبت به ولایت امام علی پس از روز غدیر مشخص می‌شود.)


پیامبر فراخواندشان و با آنها برخورد کرد.


شروع کردند به قسم خوردن و بهانه آوردن.


اولی گفت: ای رسول خدا! به خدا به هیچ چیز به اندازه این بیعت اهمیت نداده‌ام. تا حدی که امید دارم خدا به خاطر این بیعت در قصرهای بهشت را برایم بگشاید و مرا از بهترین ساکنان بهشت گرداند.


دومی گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت. به خدا با این بیعت، مطمئن شدم که به بهشت می‌روم و از عذاب جهنم نجات پیدا می‌کنم. به خدا اگر این بیعت را بشکنم حتی اگر از زمین تا آسمان مروارید و جواهر داشته باشم، خوشحال نمی‌شوم. 


سومی گفت: ای رسول خدا! آنقدر از این بیعت خوشحال شدم که یقین پیدا کردم که اگر به اندازه تمام مردم زمین گناه داشتم، همة آنها بخشیده شده است.


تک تک توطئه‌گران همینطور عذر آوردند و قسم خورند.


ولی خداوند به پیامبر وحی فرمود:


یخادعون الله: با دروغ گفتن، رسول خدا را فریب می‌دهند.


و الذین آمنوا: علی را نیز...


و ما یخدعون الا انفسهم: ولی با این فریب فقط به خودشان ضرر می‌زنند. زیرا خدا به آنها نیازی ندارد. و اگر نمی‌خواست به آنها مهلت دهد، هرگز موفق به هیچ یک از این ظلم و ستم‌ها نمی‌شدند.


و ما یشعرون: غافل از این که خدا پیامبر را از توطئه آنها با خبر کرده و به او دستور داده که آنها را به عنوان ستمکاران پیمان شکن نفرین کند. نفرینی همیشگی بر زبان برگزیدگان خدا و بدترین عذاب در قیامت.


ادامه دارد... 


---------------------


تفسیر امام موسی کاظم از آیات 8 و 9 سوره بقره (ر.ک: تفسیر البرهان)



لیست کل یادداشت های این وبلاگ